سيد ظهير الدين مرعشى
82
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
ناصر الدين نزد ايلك خان فرستاد و ده هزار سوار مدد طلبيد ، تا به امير شمس المعالى دهد و خود به بلخ رفت . و تدبير موافق تقدير نيفتاد و امير ناصر الدين قبل از وصول رسول به دار البقا پيوست . عربيه : بجدّ لا بجدّ كلّ امر * فما جدّ بلا جدّ مجدّ بيت : آن ميسّر شود به كوشش و جهد * كه قضا بخشد و قدر خواهد سلطان محمود جهت واقعهء پدر و تشويش حال غزنه از آن مهمّ بماند ، تا چون فخر الدوله نيز وفات يافت . ابو القاسم كه در قومش بود نزد قابوس كس فرستاد و از خلوّ عرصهء ولايت خبر داد و او را بخواند تا ولايت تسليم كند . و از رى فيروزان بن الحسن را به جرجان فرستاد بودند با لشكر بسيار . چون قابوس به جرجان نزديك رسيد . از آنجا مكتوبى به ابو القاسم سيمجور آوردند كه ولايت قهستان به او رجوع شد . قابوس را در راه بگذاشت و به اسفراين شد ، و شمس المعالى به خجالتى چنين بازگرديد و به نيشابور آمد . و چون دانست كه كار آل سامانيان روز به روز در نقصان است و از هر گوشه وهمى و از هر طرف ثلمهيى حادث مىشود از ايشان طمع برگرفت و به تدبير كار خود مشغول شد . اصفهبد شهريار بن داراى بن رستم بن شروين را به نواحى شهريار فرستاد تا آن ولايت را مستخلص گرداند ؛ و با رستم بن المرزبان كه - خال مجد الدوله رستم بن فخر الدوله بود - اصفهبد به مصافّ درآمد و او را بشكست و از لشكر وى غنيمتى بسيار حاصل كرد ، و خطبه به نام شمس المعالى فرمود خواندند . و باتى بن سعيد در ميان جمعى از لشكر گيلان در رستمدار مقيم بود ، و با ايشان به ظاهر تودّد مىنمود ، اما به باطن در هوادارى قابوس سعى مىنمود و نصر بن الحسن فيروزان به سبب قحطى كه در ديلم حادث شده بود به رستمدار آمد و اصفهبد ابو الفضل استندار را بند كرد ، و چندان در قيد گذاشت كه وفات يافت و باتى با نصر بن الحسن محبّت بنياد نهاد و متوجّه آمل شد